خرید بک لینک
به طور عجیبی از اون روزی که با رحیمه برای آرایشگاه و مزون رفتیم با دیدن عکس های قبل و بعد عروس هایی که درست کرده بودن... دلم می خواد که یه روز برم آرایشگاه و این هزینه رو بکنم و بگم که منو به عنوان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 0:12

ضربه فنی جلسه اول سال جدید واقعا دیگه اخرشه من خودم خودمو از ادمها دور میکنم و بعد فکرمیکنم ادمها دورنخارج از خانواده هم ادمهایی هستن که می شه ارتباط گرفت و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 0:12

بعد از جلسه سه شنبه دستاوردهای ذهنی عجیبی داشته اممثلا فهمیدم که چه جالب به شدت از تو خشمگینم آنقدر که تا همین الان هم این شدت خشم و عصبانیت فروکش نکرده و فقط حواسم را پرت می کنم و فهمیدم که از بس تومحکم و نفوذ ناپئذیری من به شدت حواسم هست پیشت کم نیارم و این مسلما موانعی رو برام ایجاد میکنه و تازه اصلا هم دست خودم نیست و کلا کل کل با تو و بردن هم نه مساوی بودن در حد تو هم برام یک برده یک برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:37

راستش داشتم به این فکر می کردم که من در ایده ال ترین حالت فانتزی هام تو ازدواج چیه؟! و اینکه آخرش به این رسیدم که با مشتی توهمات روبه رویم که حتی فانتزی هم نمی تونه باشه!! بماند که اصولا فانتزی یعنی دست نیافتنی دیگه ولی حالا برای من فانتزی اینجا دلچسب نیست چون به نظرم فانتزی یک لذت فوق العاده تری داره از این چرندیات که بگذریم داشتم باب مثل می فکریدم دیگر که توهماتمان در چه حوزه ای است؟!مثلا دوسادامه مطلب

برچسب: توهمات,ازدواج, نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:37

با اینکه ۱۰ ساعت از دعوای صبح با همکارم گذشته و باهم آشتی هم کردیم با اینکه با مریم و بهناز و زهرا هم درموردش صحبت کردم اما هنوز که هنوزه عطش صبحت با تو رو دارم کاش همون صبحی ۵ دقیقه با تو حرف میزدم نه اینکه به همه در زدم اما هنوز هم میخوام با تو حرف بزنم اگرچه همه اون آدمها در همون لحظه جانشینان خوبی برات بودن و مانع زنگ زدن من به تو ولی هنوز اون استرس و ناراحتی درونی و میل شدید با تو حرف زدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:37

نمی تونم با این بحث نا امنی ذهنی راحت کنار بیام یعنی همیشه ذهنم درگیره درگیر از دست دادن، درگیرخیانت، درگیر اینکه همیشه اتفاقاتی هست که من نمی دونم ولی باید بدونم و ازم پنهان میکنند. درمورد تو این ناامنی رو ندارم از این نوع شاید از دستت ناراحت بشم که چرا هیچی نمیگی و یا برام سخت باشه تحمل سکوتت وقتی دلم می خواد حرف بزنی ولی نامنی و احساس ناامنیم در مورد تو فقط به ترس از دست دادنت بر میگرده و خبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:37

من از تو می پرسم به من می گی یک جاییی واستادی که من خیلی حالم خوب نیس یعنی چی چی شده که حالت اینجور شده ته ته تهش اینه که اینا به کجا می رسه کل این جلسات می خواد به کجا برسه نتیجه ای داره؟ دقیقا تو دنبال چه نتیجه ای میگردی قبلا هر چقدر حالم بد بود این امید رو داشتم که یک چیزهایی بهتر می شه ولی امسالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 1:45

هم درک می کنم به دنبال چه می گردی و هم نه درک میکنم چون احتمالا ربطش می دهی به تاثیر روانکاوی و اینکه یک موضوع دیگری این وسط می شود تمایل ناخودآگاه من به عمیق سازی رابطه ها ... حتی اگر هم شده در قالب کار پژوهشی آن هم رساله دکتری... می دانم از این تحلیل من می خندی ... اما خب این هم نوعی نگاه کردن استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 9:20

یک دفعه به ذهنم زد که بهت بگم از این به بعد خواستی بری مسافرت یک ندا بهم بده منم بیام باهات

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:16

دلم می خواد برات بنویسم که اینجا کجاست؟

پ ن:

عکس پروفایلت رو تغییر دادی و رفتی سفر

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:16

خب به نظرم می رسه حرف زدن در مرود ازدواج یعنی حرف زدن از اینها والا فکر کردنش هم سخته برام چه برسه به اینکه بتونم منسجم کنم و بگم حقیقتا ترسناکه برام اصلا نمی تونم فکرکنم یعنی دوست ندارم به همچین موضوعی فکرکنم چون 1- احساس میکنم چیزی رو مشخص می کنم که شاید اولا خدا بالاتر از اون رو در نظر گرفتهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 9:11

یک حال عجیب غریبی دارم  قاطی کردم کلا دلم یک ادمیزاد میخواد که کنارم باشه و من ساعتها باهاش حرف بزنم هروقتم دلم خواست اصلا حرف نزنم ولی به نگاه کنم اصلا دودستی بچسبم بهش و قفل و زنجیر من باشه و من هروقت احساس کردم کسی نیست هر وقت دلم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:58

راستش کلی حرص خوردم برای پاسخ ندادنت به پیامکم و وقتی هم که یکشنبه بعد از پیام دوباره اینبار تلگرامی ام بهم خبر جلسه دوشنبه رو دادی هنوز هم از شدت عصبانیت نمی توانستم بپذیرم دلیل این کارت را و همین باعث شد اصلا آغاز اولین جلسه سال جدیدم هم با همین موضوع شروع شود

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 15:17

خب دلم گرفته و بیکارم به خدا امسالم رو با سال گذشته که مقایسه می کنم خیلی عالی بوده و هیچ تنشی نداشتم اها رفتم کل خاطرات فروردین پارسال رو خودم والا خوندنشم اشکمو در اورد خخخخخب خداروشکر از این جهت اما می خوام اگه بشه یعنی یادم بیاد از حس های این چند روزم بنویسم براتاول از همه بعد جلسه امسالمون حرصمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 15:17

دیشب که حالم خیلی بد بود... مقصر نیستی ولی من هم نمیدونم چکار کنم با این حال ها و بی حوصلگی های نبودنتتازه هر چی فکر می کنمم چیز خاصی که بخوام بگم نیست بیشترش دلتنگیه و اینکه نیاز به حرف زدن ... حالا چی هیچی می دونم دارم چرت و پرت می گم ولی می خوام بگم حالم بده خبمی دونی اون روز تو سمینار خیلی حرص خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا محمدپور تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 10:23

صفحه بندی