رویاها - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 0:12
به طور عجیبی از اون روزی که با رحیمه برای آرایشگاه و مزون رفتیم با دیدن عکس های قبل و بعد عروس هایی که درست کرده بودن... دلم می خواد که یه روز برم آرایشگاه و این هزینه رو بکنم و بگم که منو به عنوان
ضربه فنی - تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 0:12
ضربه فنی جلسه اول سال جدید واقعا دیگه اخرشه من خودم خودمو از ادمها دور میکنم و بعد فکرمیکنم ادمها دورنخارج از خانواده هم ادمهایی هستن که می شه ارتباط گرفت و
من- تو- خشم - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 18:37
بعد از جلسه سه شنبه دستاوردهای ذهنی عجیبی داشته اممثلا فهمیدم که چه جالب به شدت از تو خشمگینم آنقدر که تا همین الان هم این شدت خشم و عصبانیت فروکش نکرده و فقط حواسم را پرت می کنم و فهمیدم که از بس تومحکم و نفوذ ناپئذیری من به شدت حواسم هست پیشت کم نیارم و این مسلما موانعی رو برام ایجاد میکنه و تازه ...
توهمات من در باب ازدواج - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 18:37
راستش داشتم به این فکر می کردم که من در ایده ال ترین حالت فانتزی هام تو ازدواج چیه؟! و اینکه آخرش به این رسیدم که با مشتی توهمات روبه رویم که حتی فانتزی هم نمی تونه باشه!! بماند که اصولا فانتزی یعنی دست نیافتنی دیگه ولی حالا برای من فانتزی اینجا دلچسب نیست چون به نظرم فانتزی یک لذت فوق العاده تری دا...
من و دعوا و تو - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 18:37
با اینکه ۱۰ ساعت از دعوای صبح با همکارم گذشته و باهم آشتی هم کردیم با اینکه با مریم و بهناز و زهرا هم درموردش صحبت کردم اما هنوز که هنوزه عطش صبحت با تو رو دارم کاش همون صبحی ۵ دقیقه با تو حرف میزدم نه اینکه به همه در زدم اما هنوز هم میخوام با تو حرف بزنم اگرچه همه اون آدمها در همون لحظه جانشینان خو...
نا امنی - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 18:37
نمی تونم با این بحث نا امنی ذهنی راحت کنار بیام یعنی همیشه ذهنم درگیره درگیر از دست دادن، درگیرخیانت، درگیر اینکه همیشه اتفاقاتی هست که من نمی دونم ولی باید بدونم و ازم پنهان میکنند. درمورد تو این ناامنی رو ندارم از این نوع شاید از دستت ناراحت بشم که چرا هیچی نمیگی و یا برام سخت باشه تحمل سکوتت وقتی...
ترس - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 1:45
من از تو می پرسم به من می گی یک جاییی واستادی که من خیلی حالم خوب نیس یعنی چی چی شده که حالت اینجور شده ته ته تهش اینه که اینا به کجا می رسه کل این جلسات می خواد به کجا برسه نتیجه ای داره؟ دقیقا تو دنبال چه نتیجه ای میگردی قبلا هر چقدر حالم بد بود این امید رو داشتم که یک چیزهایی بهتر می شه ولی امسال
تجارب زیسته - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 9:20
هم درک می کنم به دنبال چه می گردی و هم نه درک میکنم چون احتمالا ربطش می دهی به تاثیر روانکاوی و اینکه یک موضوع دیگری این وسط می شود تمایل ناخودآگاه من به عمیق سازی رابطه ها ... حتی اگر هم شده در قالب کار پژوهشی آن هم رساله دکتری... می دانم از این تحلیل من می خندی ... اما خب این هم نوعی نگاه کردن است
فانتزی ها - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:16
یک دفعه به ذهنم زد که بهت بگم از این به بعد خواستی بری مسافرت یک ندا بهم بده منم بیام باهات
فانتزی ها۲ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:16
دلم می خواد برات بنویسم که اینجا کجاست؟ پ ن:عکس پروفایلت رو تغییر دادی و رفتی سفر
ترس ها ،دلهره ها و دغدغه ها - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 9:11
خب به نظرم می رسه حرف زدن در مرود ازدواج یعنی حرف زدن از اینها والا فکر کردنش هم سخته برام چه برسه به اینکه بتونم منسجم کنم و بگم حقیقتا ترسناکه برام اصلا نمی تونم فکرکنم یعنی دوست ندارم به همچین موضوعی فکرکنم چون 1- احساس میکنم چیزی رو مشخص می کنم که شاید اولا خدا بالاتر از اون رو در نظر گرفته
دالی دالی با خودم - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 22:58
یک حال عجیب غریبی دارم  قاطی کردم کلا دلم یک ادمیزاد میخواد که کنارم باشه و من ساعتها باهاش حرف بزنم هروقتم دلم خواست اصلا حرف نزنم ولی به نگاه کنم اصلا دودستی بچسبم بهش و قفل و زنجیر من باشه و من هروقت احساس کردم کسی نیست هر وقت دلم خ
دوشنبه و اولین جلسه سال جدیدu200d - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 15:17
راستش کلی حرص خوردم برای پاسخ ندادنت به پیامکم و وقتی هم که یکشنبه بعد از پیام دوباره اینبار تلگرامی ام بهم خبر جلسه دوشنبه رو دادی هنوز هم از شدت عصبانیت نمی توانستم بپذیرم دلیل این کارت را و همین باعث شد اصلا آغاز اولین جلسه سال جدیدم هم با همین موضوع شروع شود
حرفهام - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 15:17
خب دلم گرفته و بیکارم به خدا امسالم رو با سال گذشته که مقایسه می کنم خیلی عالی بوده و هیچ تنشی نداشتم اها رفتم کل خاطرات فروردین پارسال رو خودم والا خوندنشم اشکمو در اورد خخخخخب خداروشکر از این جهت اما می خوام اگه بشه یعنی یادم بیاد از حس های این چند روزم بنویسم براتاول از همه بعد جلسه امسالمون حرصم
انتظار تعلیق - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 10:23
دیشب که حالم خیلی بد بود... مقصر نیستی ولی من هم نمیدونم چکار کنم با این حال ها و بی حوصلگی های نبودنتتازه هر چی فکر می کنمم چیز خاصی که بخوام بگم نیست بیشترش دلتنگیه و اینکه نیاز به حرف زدن ... حالا چی هیچی می دونم دارم چرت و پرت می گم ولی می خوام بگم حالم بده خبمی دونی اون روز تو سمینار خیلی حرص خ
نوشتار تشکر - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:36
هر لحظه که حالم خوب است دعایت می کنم البته نه اینکه وقتی بد باشم نفرین کنم نه... ولی وقتی حالم خوب است از اینکه این همه کمکم کرده ای حس سپاسگذاری ام گل می کنداکنون کمتر از 16 ساعت دیگر به تحویل سال نو مانده است و من برایت هر چه ارزوی خوب است از خدا می خواهم...
سمینار روانکاوی - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:33
من.....روانکاوم یعنی تواحساس گناه ناشی از اینکه این سمینار تخصص من نیست و نباید باشماحساس اینکه تو ازم به خاطر شرکت در این سمینار عصبانی هستیاحساس اینکه از شدت عصبانیت نمی خوای منو ببینی و باهام حرف بزنیاحساس اینکه تو چرا اینجور وقتا خیلی غیر قابل دسترس و در عین حال ترسناکیاحساسات مرتبط با تجارب قب
یکشنبه سمینار روانکاوی.. - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:33
امروز اما متفاوت بود آرامش بهتری داشتم اگرچه هنوز هم استرس قطع نشده بودرفتار تو هم طبیعی تر بود با من مثل دیروز حس بچه ای که محلش نمی زارن رو نداشتمبهم گفتی سمینار چطور بود! شگفت زده بودم که چرا همچین سوالی می پرسی؟ و ترسیدم که چرا ازمن؟ مگر نمی دانی که من شرکت کننده غیرمجازم!راستی چرا منو تشویق کر
نوشتار انتظار- تعلیق - تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 3:33
خب دیگر نیستی و من باید سه هفته آینده را صبر کنم تو از دسترس بودنی می گویی که من آن را نمی بینم یعنی حس عذاب می کنم اگه بخوام ازت جلسه رو داشته باشیم   چون میگم حتما باید اتفاق خیلی خاصی افتاده باشه که بخوام این درخواست رو داشته باشم ازت وگرنه خب  به نظر می رسه که  آوی
شنیدار نوشت ۹۵/۱۲/۱۷ - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 6:22
بهترین جلسه امسال رو داشتم دیروز  تندیس بهترین جلسه سال رو به این اخرین جلسه باید داداز سالی که گذشت و آمار و ارقام گفتم  کاری که حالا نه به این شکل ولی عموما این جمع بندی رو هفته اخر سال میکنم ا