پس شنیدار-۱۸ - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 9:03
از دیشب تا همین الان یعنی ساعت 11:52 ظهر گریه کردم هنوز هم دلم می خواهد گریه کنم اخر گریه ای که کسی آرامت نکند کجا بند می آید کجا تمام می شود؟ چه برسد به اینکه ۶-۷ نفر دورت باشند و نفهمند که تو گریه هم کرده ای؟ اصلا همیشه سوال است برایم چطوری اشک می ریزم و گریه می کنم که حتی یک نفر نمی فهمد؟ چشم های...
شنیدارنوشت ۹۵/۱۲/۱۴ - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 9:03
دست و دلم به نوشتن هم نمی رود یک ریز گریه می کنم دیوانه شده ام اشک هایم بند نمی ایدهنوز هم به دنبال پاسخ این پرسشم که اگه یک روز من کل جلسه رو گریه کنم چکار می کنید؟ نپرس فکرمیکنی چه می کنم ؟! فقط می دونم که می ترسم از رفتنت نمی دونم چرا امروز یک دفعه یک عصبانیت موردی بابا که قبلا هم همون موقع درمور...
شنیدار نوشت ۹۵/۱۲/۱۵ - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 9:03
تعریف خواب رفتن برای تدریس ادبیات کلاس چهارم به یک پسربچهاین خونه دقیقا خونه ایه که من وقتی خودم چهارم دبستان بودم اونجا بودیممن یادم می اومد که توی اون خونه از میله بارفیکس أویز شدمدیروز وقتی بهم گفتین پس باید خیلی موطب خودت باشیبه این فکرکردم که من چند وقته به مرگ و خفه شدن فکر می کنم چرا؟کلا نمی ...
پس شنیدار-19 - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 9:03
قبلشم کسی نبود همیشه یکی بود که از هرجایی خلاءها رو پر کنم بابا بزرگ.. خانم عبدی...  من همیشه مثل یک گدا..اونم مستمندی که سعی کنه از هرجایی یک قسمت وجودش رو دریابه تا از هم نپاشه بودم  همیشه هم بیشترین نیازم این بوده که یکی باهام یک رابطه عاطفی عمیق داشته باشه و بغلم کنه و نوازشم کنه... همیشه زجر کش...
پس شنیدار-20 - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 9:03
حالم عجیب خوبه اونقدر عجیب که ذوق می کنم که خودم م یمونم این همه سرخوشی از کجاست.. اما همینم کلیه برای خودش یک نگاه به گذشته  و اینکه امروز آخرین جلسه سال ۹۵ ما خواهد بود و من هیجان خاصی دارم  خصوصا که مشهد می خواهی باشی و من نم یدانم چه باید بگویم که هم رسم مهمانوازی را به جا اورده باشم و هم بد نبا...
پس شنیدار-۱۷ - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 11:03
 به خاطر اینکه از پایداری برات گفنم و پایدارترین ماندگاری درهمه عمرم باتوگفتم و تورا نماد ماندن نامیدم چرا؟خب میدونی میترسم از تغییر رفتارت میترسم ...از اینکه... دیگه حالا بری... میدونی کاملا یک دفعه و ناخوداگاه این واژه رو گفتم درحدی که وقتی هم بیانش کردم موندم که این چی بود گفتی آخه .... اصلا چرای...
شنیدارنوشت 95/12/10 - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 21:33
امروز همه تایم داشتی منو آروم می کردی ...به هر حال هفته دیگه دوجلسه داریم هفته اخر نه اینکه من نخوام ببینمت!؟؟! یک سمیناره که اتفاقا تو مشهده و به خاطر اینکه سمینار رو می خوام شرکت کنم جلسه نداریمهفته دوم عیدم تهرانم اگه بخوای هفته دومم می تونی جلسه داشته باشی ولی اختیازیههفته سوم رو با اینکه یک جلس...
پیش از دستور.... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
خب فکر نکنم این شیوه پیش از دستور عملا  ادامه دار بشه   اما برای شروع می نویسمش استرس شدید ..محتواهای گنگ و دلی که بی قرار و نگرانه اها یک چیزی تجربه ضبط صدای جلسات هر چند به یک جلسه قبل بود فقط اما چیزهایی را برایم روشن کرد که فکر نکنم حالا حالاها بگم تکیه کلام خب و صدایی که از خودم می شنیدم واقعا ...
شنیدارنوشت95/11/26 - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
نمی دانم اصلا به خاطر ولنتاین بود یا هر چیز دیگریولی حرفهایمان بر سر دلبری کردن بودالبته من حداقل همه این شنیدار نوشتهای قبلی ام می گوید که خیلی وقته که دارم در مورد احساساتم حرف می زنم امروز شروع هم متفاوت بود چون ازت پرسیدم که چطور می شه یک جلسه رو شروع کرد؟!بهت اما از عادی و معمولی بودن اون بخش ک...
پس شنیدار-۱۳ - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
خیلی دلم می خواهد بنویسم اما نمی دونم چرا ذهنم جمع نمی شود و در گفتار نمی گنجداما فکر می کنم شده است همان حرف هایی برای نشنیدن... که تو به آن اشاره کردیچندبار به من گفته ای که باید صدایم را واضح و درست داشته باشی ... من فراتر از اشکالات مکالمه تلفنی و آنتن دهی و همه چیزهای فیزیکی دنیای مدرن ، و با ت...
پس شنیدار-۱۴ - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
دلم میخواهدساعتها در آغوشت آرام وبی دغدغه زمزمه کنم وسر برشانه ات گذارده و هوایت را نفس بکشممیدانی عزاهم گفته ام  برای تعطیلات یکماهه پیش رو... نوروز ۹۶دلم میخواد ازت بپرسم درباره زنانگی و دلبری کردناز اینکه آیا میتوانم یا کرده ام و اصلا چطوری یادبگیرمش؟کجاتمرینش کنم؟
پیش از دستور-۲ - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
موندم به خدا وقتی قردام تو خونه ام چرا قرار امروز رو کنسل کردم باهاتالان باید برایت حرف می زدم ... فعلا که کنسل کردمش دیگه و فقط باید انتظار بکشمالبته خب واقعا نمی دونستم چکار کنم ضمن اینکه سر کارم نرفتم خب کاش می رفتم اگه رفته بودم الان جلسمون سرجاش بود! از بس از صبح مامان گفت چرا نرفتی و.... که پش...
شنیدارنوشت 95/12/01 - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
دارم صدای ضبط شده جلسه رو گوش می دم حس می کنم خیلی نامردی تو بهتر از من همه چیز رو می دونی یعنی تو یقین داشتی من بازهم تعداد جلسات رو ننوشتم !اینو وقتی فهمیدم که توی خونه با صفحات خالی بهمن ماه روبه رو شدم ! و به این فکر کردم دفعه قبل کی . کجا مثل این دفعه ننوشته بودم آیا وجه مشترکی داره یا نه؟ چقدر...
همینجوری های من - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن دارمدر رگ و مویرگم درد به خود می پیچدتو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم !ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیستبسته لب هام، نخ صبر به سوزن دارمبیخودی سعی نکن درد مرا درک کنیاین جنون را توی این شهر فقط من دارم !قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...به ز...
پس شنیدار-15 - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
احمق کثافت ....همیشه باید منو بهم بریزی اصلا تخصصت همینه کلا من چکار کنم دلم می خواست از این جلسه خواستگاری خنده دار به تفضیل برات بگم از همون اول قصدم همین بود توی دلم کلی ذوق داشتم برات اینا رو بگم به من چه که چرا این ذوق و شوق رو از چهاشنبه تا همین امروز هنوز داشتم و حتی کم نشده ازشبه من چه که تو...
شنیدار نوشت 07/12/95 - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
چقدر همه چیز سخت شده است  منی که می دانم  و نمی توانم... می گویم به دیگران و برای خود روا ندارم چرا باید من احساس گناهی عظیم بکنم از داشتن حسی و عذاب کشم ؟؟ در حالی که احساس و میل های آدمی شاید طبیعی ترین داشته های او باشد. تو به من می گویی این حس ها طبیعیه و کسی نمی تونه تو رو از داشتنش منع کنه  ول...
پس شنیدار-۱۶ - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 21:08
نمی دونم چی باید بگم حتی نمی دونم چی می خوام از اینکه گفتم داشتن میل به کسی گناه نیست آشفته امو حتی وقتی آن را به ریزترین احساسات مرتبط می سازم و جزپی ترش را می نگرم بیشتر هم می شود آشفتگی درونمو باز هم حتی وقتی تو سعی داری به مغزم جاکنی که همه چیز طبیعی است من اگرچه مشتاقم به شنیدن و باور این حرف ا...